<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/" >
<channel>
<title>پرس و جو</title>
<link>http://porsesh.ParsiBlog.com</link>
<description>نسخه XML از وبلاگ " پرس و جو "</description>
<language>fa</language>
<generator>ParsiBlog.com RSS Generator</generator>
<lastBuildDate>Sat, 19 May 2012 23:37:43 GMT</lastBuildDate>
<author>مدير</author>
<item>
<title>چرا در ساير قاره ها پيامبر و دين آسماني نداشتيم ؟</title>
<link>http://porsesh.ParsiBlog.com/Posts/8/%da%86%d8%b1%d8%a7+%d8%af%d8%b1+%d8%b3%d8%a7%d9%8a%d8%b1+%d9%82%d8%a7%d8%b1%d9%87+%d9%87%d8%a7+%d9%be%d9%8a%d8%a7%d9%85%d8%a8%d8%b1+%d9%88+%d8%af%d9%8a%d9%86+%d8%a2%d8%b3%d9%85%d8%a7%d9%86%d9%8a+%d9%86%d8%af%d8%a7%d8%b4%d8%aa%d9%8a%d9%85+%d8%9f/</link>
<description>&lt;p&gt;يکي از لوازم نبوت عامه اين است که هيچ مردمي بدون راهنماي غيبي نيستند و ممکن نيست خداوند ملتي را بدون راهنما رها کند، زيرا خدا مربّي و مدبّر انسان است و انسان مسافري است که عوالمي را پشت سر گذاشته و عوالمي را در پيش روي دارد. انسان بدون راهنمايي وحي نمي&amp;rlm;داند از چه عوالمي آمده است و به کدام عوالم راه پيدا مي&amp;rlm;کند و جامعه بشري با همه پيشرفتهاي علمي از بسياري از خواص روحي و بدني خويش اطلاع کامل ندارد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در جهان پهناور هزارها اسرار ناگشوده و سر به مهر وجود دارد و انسان با بسياري از آنها برخورد دارد و راه حلّ آنها را نمي&amp;rlm;داند. پس قانوني که سعادت او را تأمين و او را راهنمايي مي&amp;rlm;کند، بايد قانوني غيبي باشد، تا هم مصالح فرد و جامعه در آن ملحوظ شده باشد و هم مصالح طبيعت از بين نرفته باشد، از اين رو هيچ امّتي بدون پيغمبر و راهنما نخواهد بود: (اِنْ مِنْ اُمَََّةٍ اِلاّ خَلا فيها نَذير) فاطر/ 24 ، امکان ندارد جمعيتي در منطقه&amp;rlm;اي زندگي کنند و خداوند براي آنان راهنما نفرستد: (لَمْ يَکُن الَِّذِينَ کَفَرُوا مِنْ اَهلِ الکِتابَ وَ اَلْمُشرِکِين مُنْفِکَِّينَ حَتّي تَأتِيهمْ الْبَيِّنة) بيّنه/ 1 خداوند، مردم را خواه موحد و خواه غير موحد، از نبوت عامه منفک نمي&amp;rlm;کند. اصولا نبوّت از بشريت جدا نمي&amp;rlm;شود. يعني ممکن نيست در عصري يا نسلي، در سرزميني گروهي زندگي کنند و براي آْنان نبوّت نباشد، همان طور که ممکن نيست خداوند حيوان آبزي را بيافريند و آب را خلق نکند و يا انسان را خلق کند و هوا را نيافريند، همچنين ممکن نيست جامعه بشري را بيافريند و وحي و سروش غيبي را خلق نکند؛ زيرا جامعه بدون وحي حيات انساني نخواهد داشت.&lt;br /&gt;انفکاک بشريّت و نبوّت ممکن نيست، حال يا پيغمبر خود، در بين يک جامعه معيّن به سر مي&amp;rlm;برد و يا نماينده و جانشين او و يا کتاب و تعاليمش که عصاره رسالت اوست. پس با توجه به ربوبيت مطلقه و حکمت خداي سبحان بشر بدون نبوّت قابل فرض صحيح نيست. نبوّت از انسانها منفک نمي&amp;rlm;شود، تا وقتي که کتاب آسماني، به طور روشن در اختيارشان قرار گيرد. اينها دليل نبوّت عامه است که عقل و وحي، آن را تصديق مي&amp;rlm;کنند.&lt;br /&gt;بنابراين نمي&amp;rlm;توان گفت که همه پيامبران در يک منطقه خاص بوده&amp;rlm;اند، بلکه طبق احاديثي که در مورد تعداد آنان رسيده است (124 چهار هزار نفر)، از اين تعداد چند پيامبر مشخص مربوط به آسيا و خاورميانه است. از طرفي نمي&amp;rlm;توان گفت که در اروپا پيامبري نيامده است؛ مگراين که دليلي باشد و دليل قاطعي در اين مورد وجود ندارد. دلايل نقلي ياد شده نيز مخالف چنين ديدگاهي است. بنابراين هر امتي راهنما و پيامبري داشته است تا حجت خداوند بر مردم تمام باشد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;از نظر عقلي نيز منطقه جغرافيايي پيامبر مهم نيست؛ بلکه آنچه مهم است، تسليم حقيقت شدن است، چنان که گروندگان به اسلام از نقاط مختلف دنيا بوده و هستند.&lt;br /&gt;توجه به اين نکته نيز مفيد است که در زمان ظهور پيامبران، منطقه مسکوني عمده انسان&amp;rlm;ها مناطق آسيايي بوده است.&lt;/p&gt;</description>
<pubDate>Tue, 08 Feb 2011 10:41:00 GMT</pubDate>
<comments>http://porsesh.parsiblog.com/Comments/8</comments>
<wfw:commentRss>http://Www.parsiblog.com/RSS.aspx?NID=1989883</wfw:commentRss>
 <dc:creator>مدير</dc:creator>
<guid>http://porsesh.ParsiBlog.com/Posts/8/%da%86%d8%b1%d8%a7+%d8%af%d8%b1+%d8%b3%d8%a7%d9%8a%d8%b1+%d9%82%d8%a7%d8%b1%d9%87+%d9%87%d8%a7+%d9%be%d9%8a%d8%a7%d9%85%d8%a8%d8%b1+%d9%88+%d8%af%d9%8a%d9%86+%d8%a2%d8%b3%d9%85%d8%a7%d9%86%d9%8a+%d9%86%d8%af%d8%a7%d8%b4%d8%aa%d9%8a%d9%85+%d8%9f/</guid>
</item>

<item>
<title>سادات چه زماني وارد ايران شدند؟</title>
<link>http://porsesh.ParsiBlog.com/Posts/9/%d8%b3%d8%a7%d8%af%d8%a7%d8%aa+%da%86%d9%87+%d8%b2%d9%85%d8%a7%d9%86%d9%8a+%d9%88%d8%a7%d8%b1%d8%af+%d8%a7%d9%8a%d8%b1%d8%a7%d9%86+%d8%b4%d8%af%d9%86%d8%af%d8%9f/</link>
<description>&lt;p&gt;در قرن دوم هجري به دليل فشارهاي امويان و عباسيان، سادات به ايران مهاجرت کردند و در هنگام ورود امام رضا(ع) به ايران نيز عده&amp;zwnj;اي از آنها به اين سرزمين آمدند که بعدها تحت تعقيب عباسيان قرار گرفتند و عده&amp;zwnj; زيادي از آنها در شهرهاي مختلف به شهادت رسيدند و مزارهاي هر يک به کانوني براي فرهنگ تشيع تبديل گرديد و موجبات گسترش شعائر و معارف شيعه را فراهم کرد.درادامه به حضور دو نفرازسادات درايران قبل از سفر امام رضا-عليه السلام- به ايران اشاره مي کنيم:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;1-يحيي بن زيد يکي از چهار پسر زيد بن علي عليه السلام است. مادرش ريطه دختر ابوهاشم عبدالله بن محمد حنفيه است، او در قيام و خروج پدرش زيد بن علي در مقابل هشام خليفه حکومت اموي حضور داشته و پس از کشته شدن پدرش در سال 121 در کوفه و دفن او، اصحاب و ياران زيد متفرق شدند و فقط ده نفر از آنان باقي ماندند، يحيي که و وضع را اينگونه مشاهده نمود شبانه از کوفه به نينوا و از آنجا به مدائن رفت و چون حاکم عراق در تعقيب او بودند از مدائن به ري و از ري به سرخس رفت.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پس از مدتي از سرخس به جانب بلخ شتافت و در آنجا بماند تا هشام از دنيا رفت و وليد خليفه شد . يوسف بن عمر ثقفي حاکم عراق براي نصر بن سيار استاندار خراسان نوشت تا يحيي را دستگير نمايد. نصر نيز يحيي و يارانش را دستگير نموده و در غل و زنجير محبوس ساخته و گزارش آنرا براي يوسف بن عمر نوشت. يوسف نيز شرح حال را براي وليد خليفه اموي نگاشت، ولي وليد دستور آزادي يحيي و يارانش را داد و پس از آزادي يحيي به سرخس و سپس به بيهقي رفت و با هفتاد نفر به جنگ عمر بن زراره حاکم ابرشهر و ده هزار لشگر او شتافت و در پايان عمرو بن زراره را کشت و بر لشگر او پيروز شد و از آنجا به هرات و از هرات عازم جوزجان ( محلي مابين مرو و بلخ ) شد.&lt;br /&gt;نصر بن سيار حاکم خراسان لشگري را به دفع او روانه جوزجان کرد که جنگ درگرفت. يحيي سه روز و سه شب با ايشان جنگ کرد تا همه يارانش کشته شدند و در پايان کار تيري بر پيشاني او رسيد و شهيد شد. سپاهيان نصر سر يحيي را جدا نموده و براي وليد فرستادند و بدن او را برهنه بر دروازه جوزجان آويختند و پيوسته بدن او بر دار بود تا حکومت اموي متزلزل و بني عباس قدرت يافتند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ابومسلم خراساني قاتل يحيي و همه کساني که در قتل او شرکت داشتند به قتل رساند و بدن يحيي را از دار پائين آورده، غسل داد، کفن نموده، برآن نماز خواند و در همانجا او را دفن نمود و تا يک هفته عزاي يحيي را به پا نمودند و در آن سال هر کودکي که در خراسان متولد شد نامش را يحيي گذاردند و شهادت يحيي در سال 125 هجري واقع شد.&lt;br /&gt;2- &amp;laquo;يحيى بن عبد الله بن الحسن بن الحسن عليه السلام&amp;raquo; (او،از امام صادق روايت نقل مى&amp;rlm;کرد. و از جمله اشخاصى بود که امام به او وصيت کرد تا مشخصا معلوم نشود که موسى بن جعفر، جانشين اصلى امام است. درمورد وصايت به او، ر . ک: ابن ابى الحديد، شرح نهج البلاغه، ج 15 ص .290) از جمله کسانى بود که در قيام حسين بن على (شهيد فخ)، شرکت کرد او پس از شکست اين قيام به سوى مشرق گريخت. و همراه با عده&amp;rlm;اى از کوفيان به مناطق شمالى ايران(ديلم) رفت. هارون الرشيد که به شدت از اين حرکتها، هراس داشت به&amp;laquo;فضل بن يحيى برمکى&amp;raquo; دستور داد تا به هر صورتى شده او را دستگير کند&amp;nbsp; (همان مدرک، ص .312).&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;علاوه براين دو مورد سادات ديگري هم قبل سفر امام هشتم؛ به دلايل مختلف به ايران مهاجرت کرده اند،که بررسي دقيق وکامل آن نيازمند فرصتي مناسبتر مي باشد.&lt;/p&gt;</description>
<pubDate>Tue, 08 Feb 2011 10:41:00 GMT</pubDate>
<comments>http://porsesh.parsiblog.com/Comments/9</comments>
<wfw:commentRss>http://Www.parsiblog.com/RSS.aspx?NID=1989884</wfw:commentRss>
 <dc:creator>مدير</dc:creator>
<guid>http://porsesh.ParsiBlog.com/Posts/9/%d8%b3%d8%a7%d8%af%d8%a7%d8%aa+%da%86%d9%87+%d8%b2%d9%85%d8%a7%d9%86%d9%8a+%d9%88%d8%a7%d8%b1%d8%af+%d8%a7%d9%8a%d8%b1%d8%a7%d9%86+%d8%b4%d8%af%d9%86%d8%af%d8%9f/</guid>
</item>

<item>
<title>روشهاي پايداري زندگي زناشويي بين زن و شوهر چيست؟</title>
<link>http://porsesh.ParsiBlog.com/Posts/10/%d8%b1%d9%88%d8%b4%d9%87%d8%a7%d9%8a+%d9%be%d8%a7%d9%8a%d8%af%d8%a7%d8%b1%d9%8a+%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%d9%8a+%d8%b2%d9%86%d8%a7%d8%b4%d9%88%d9%8a%d9%8a+%d8%a8%d9%8a%d9%86+%d8%b2%d9%86+%d9%88+%d8%b4%d9%88%d9%87%d8%b1+%da%86%d9%8a%d8%b3%d8%aa%d8%9f/</link>
<description>&lt;p&gt;مهمترين عوامل توفيق و حفظ زناشويي عبارتند از:&amp;zwnj;&lt;br /&gt;1. حوصله و بردباري: کساني که در قبال مسائل خانوادگي و اختلافات بين خود و همسرشون حوصله به خرج نمي&amp;zwnj;دن و&amp;zwnj;پس &amp;zwnj;از کوچکترين موضوع مورد اختلاف، عکس&amp;zwnj;العمل نشان مي&amp;zwnj;دن، زندگي زناشويي رو به طرف ناسازگاري و ناشادي پيش مي&amp;zwnj;برند. &amp;zwnj;&lt;br /&gt;2. صداقت پايه و اساس زندگي خانوادگي است. اگر زن و شوهر مطالبي رو از هم پنهان کنند يا به دروغ متوسل بشن، اعتماد و اطمينان اونها از هم سلب و زندگي زناشويي با مشکل مواجه مي&amp;zwnj;شه. ..&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;3. اگر بين زن و شوهر ريا و تظاهر حکمفرما بشه، زندگي صفا و صميميت خودش رو از دست ميده. رياکاري و تظاهر به مهرباني و صداقت بدون اين که واقعيت داشته باشه، بنياد زناشويي رو سست خواهد کرد.&amp;zwnj;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;4. زن و شوهر بايد همديگر رو دوست داشته و نسبت به هم مهربان باشند در غم و رنج هم شريک ، و در همه حال ياريگر هم باشند.&amp;zwnj;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;5. در زندگي زناشويي اگر گذشت نباشه زندگي به سختي مي گذره. زن و شوهر بايد در مقابل هم گذشت داشته باشند و وضعي پيش نيارن که با لجاجت، زندگي رو بر خود تلخ کنند. زن و شوهري که در موارد اختلاف، از خود گذشت نشون ميدن و خطاهاي هم رو تحمل مي&amp;zwnj;کنند، در مسير زندگي شاد و شيرين زناشويي پيش ميرن. اگر روابط بين زن و شهور صميمانه باشه، هيچ&amp;zwnj;کدام از طرفين انتظار نداره در ازاي از خود گذشتگي، چيزي دريافت بکنه که اين مساله نشانه عشق و صميميت زياد بين اونهاست. فقط زوج&amp;zwnj;هاي ناموفق در فکر جبران خوبي هاي خود هستند.&amp;zwnj;&lt;br /&gt;6. يکي از پايه هاي مهم زندگي شاد اعتماد و اطمينان زن و شوهر نسبت به هم هست. زندگي زناشويي که در اون اعتماد حاکم نباشه، نتيجه&amp;zwnj; اون اضطراب و نگراني و بدبيني و نابسامانيه. اگر پايه اعتماد و اطمينان در خانواده&amp;zwnj;اي سست باشه زندگي از نظر رواني وضع نامناسبي پيدا خواهد کرد. براي همين رفتار و حرکاتي که ممکنه از طرفين سلب اعتماد بکنه بايد کنترل بشه و ترتيبي فراهم بشه که زوجين از همه جهات نسبت به هم تفاهم کامل داشته باشند.&amp;zwnj;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;7. يکي از عواملي که هميشه بين زن و شوهر منجر به بحث و گفتگوي اعتراض&amp;zwnj;آميز مي&amp;zwnj;شه، عدم رعايت نظم و انضباط در امور داخلي منزل هست . زن يا شوهري که جوراب و لباسش وسط خانه افتاده باشه يا نظافت و بهداشت خونه رو رعايت نکنه، مورد اعتراض قرار خواهد گرفت.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;8. بيشتر امور خانه نياز به همکاري دارند. از قبيل شستن ظروف، خريد لوازم مورد نياز، جارو کردن و گرفتاري&amp;zwnj;هاي مالي، بررسي امور مربوط به بچه ها و&amp;hellip; . زن و شوهر بايد در هر دو زمينه با هم همکاري بکنند تا مشکلات خانواده حل بشه. اون چيزي که به بي&amp;zwnj;سر و ساماني خانه و خانواده منتهي ميشه خودرايي و عدم احساس مسئوليت يکي از طرفينه.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;9. وضعيت خانواده ممکنه در شرايط مختلف از نظر رواني و رفاه دگرگوني&amp;zwnj;هايي داشته باشه. مثلاً نان آور خانواده شغل خودش رو از دست بده و درآمد خانواده کم بشه يا شغل او تنزل پيدا بکنه و يا با رويدادهاي پيش&amp;zwnj;بيني نشده ديگري مواجه بشن. در اين مواقع اگر زوجين قدرت سازگاري داشته باشند و بتونند خود رو با شرايط تطبيق بدن، بقاي خانواده تضمين مي&amp;zwnj;شه در غير اين صورت احتمال از هم پاشيدگي خانواده بعيد نخواهد بود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;10. &amp;zwnj;زن و مردي که عقد ازدواج با هم بسته&amp;zwnj;اند بايد به تعهدات خود در طول عمر زناشويي پايبند باشند و همواره در نظر داشته باشند که عدول از تعهدات زناشويي از عواملي هست که ريشه&amp;zwnj;هاي اين پيوند مقدس رو سست مي&amp;zwnj;کنه.&amp;zwnj;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;11. خسّت هر يک از طرفين از عوامليه که ادامه زندگي رو براي اونها مشکل مي&amp;zwnj;کنه زن و مرد بايد بين اسراف و خسّت ، نقطه ميانه&amp;zwnj;روي و اعتدال رو انتخاب بکنند و در اين زمينه با هم همآهنگ بشن. دادن کادو و چشم روشني به مناسبت&amp;zwnj;هاي مختلف، محبت و گرمي خانوادگي رو افزايش مي&amp;zwnj;ده و باعث استحکام پايه&amp;zwnj;هاي زندگي زناشويي مي&amp;zwnj;شه.&amp;zwnj;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;12. زن و شوهر آنچه لازمه همسري است بايد تا آخر عمر، مورد نظر قرار بدهند و حقوق همسر خود رو رعايت کنند. همسران متعهد به رعايت حقوق هم تا پايان عمر به هم وفادارند و به هيچ وجه از وظايف و مسئوليت&amp;zwnj;هايي که در اين زمينه پذيرفته&amp;zwnj;اند شانه خالي نمي&amp;zwnj;کنند.&amp;zwnj;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;13. عدم احساس مسئوليت زن و مرد در امور خانه و زندگي يکي از عواملي هست که مي&amp;zwnj;تونه زندگي زناشويي رو با بحران مواجه بکنه. براي همين هر يک از زوجين بايد در حدود وظايفي که در روابط با خانواده به عهده دارند، احساس مسئوليت بکنند&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;14. &amp;zwnj;يکي از عوامل حفظ و گرمي زندگي، مودّت و حسن تفاهم بين زن و مرد هست. زن و مرد براي اين که از لذايذ زندگي برخوردار باشند، بايد نسبت به هم در حد اعلاي دوستي رفتار کنند و رفتار و روابط خود رو براساس حسن تفاهم استوار بکنند.&amp;zwnj;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;15. گاهي عواملي باعث اختلاف&amp;zwnj;هايي بين زن و شوهر ميشه.با انعطاف&amp;zwnj;پذيري زن و مرد مي&amp;zwnj;توانند تنش&amp;zwnj;هاي موجودشونو رو کاهش بدن، و از دامن زدن به اختلاف&amp;zwnj;ها جلوگيري بکنند، چون گذشت حالتي از انعطاف&amp;zwnj;پذيري است و اين امر نقش مؤثري در استحکام بناي زناشويي خواهد داشت.&lt;/p&gt;</description>
<pubDate>Tue, 08 Feb 2011 10:41:00 GMT</pubDate>
<comments>http://porsesh.parsiblog.com/Comments/10</comments>
<wfw:commentRss>http://Www.parsiblog.com/RSS.aspx?NID=1989885</wfw:commentRss>
 <dc:creator>مدير</dc:creator>
<guid>http://porsesh.ParsiBlog.com/Posts/10/%d8%b1%d9%88%d8%b4%d9%87%d8%a7%d9%8a+%d9%be%d8%a7%d9%8a%d8%af%d8%a7%d8%b1%d9%8a+%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%d9%8a+%d8%b2%d9%86%d8%a7%d8%b4%d9%88%d9%8a%d9%8a+%d8%a8%d9%8a%d9%86+%d8%b2%d9%86+%d9%88+%d8%b4%d9%88%d9%87%d8%b1+%da%86%d9%8a%d8%b3%d8%aa%d8%9f/</guid>
</item>

<item>
<title>چه روشي بايد دنبال کرد که شخصي غيبت و افشاي راز نکند…</title>
<link>http://porsesh.ParsiBlog.com/Posts/5/%da%86%d9%87+%d8%b1%d9%88%d8%b4%d9%8a+%d8%a8%d8%a7%d9%8a%d8%af+%d8%af%d9%86%d8%a8%d8%a7%d9%84+%da%a9%d8%b1%d8%af+%da%a9%d9%87+%d8%b4%d8%ae%d8%b5%d9%8a+%d8%ba%d9%8a%d8%a8%d8%aa+%d9%88+%d8%a7%d9%81%d8%b4%d8%a7%d9%8a+%d8%b1%d8%a7%d8%b2+%d9%86%da%a9%d9%86%d8%af%e2%80%a6/</link>
<description>&lt;p&gt;تزکيه و اعتلاي روح مي گردد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ب) ياد خدا:&lt;br /&gt;پيش از آغاز سخن، و قبل از انجام هر عملي، به ياد خدا بودن، و انديشيدن که آيا سخني که مي خواهم بگويم، يا مطلبي که مي خواهم بنويسم يا کاري که مي خواهم انجام دهم، رضايت و فرمان خدا در آن است يا هواي نفس و روح انتقام جويي در آن دخيل است. امير المؤمنين(ع) مي فرمايد: &amp;ldquo;ذکرُ الله دواء اعلال النفوس؛ ذکر خدا داروي بيماري دل ها است&amp;rdquo;.(8)&lt;br /&gt;ج) خود آگاهي، خويشتن شناسي و توجه به عيوب خويش:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;از نظر علماي اخلاق، غيبت نوعي بيماري روحي است، &amp;zwnj;کسي که غيبت مي کند يا دوست دارد غيبت بشنود، مريض است. ابتدا بايد اين بيماري را شناخت و مصاديق مختلف آن و راه هاي نفوذ و آثار و عوارضي که اين بيماري بر روح مي گذارد، نيز آثاري که بر سرنوشت مادي و معنوي، دنيوي و اخروي دارد، شناخته شود، سپس ريشه ها و عواملي که باعث بروز غيبت يا تقويت اين شجره خبيثه مي شود، مورد بررسي قرار گيرد. به بيان ديگر: براي درمان هر بيماري و رفع هر آسبي و آفتي، لازم است به سه عنصر اساسي توجه نمود:&lt;br /&gt;1ـ شناخت درد و آفت، آگاهي از آثار و عوارض و علايم آن،&lt;br /&gt;2ـ شناخت علل و عوامل پيدايش و بروز آن،&lt;br /&gt;3ـ شناخت راه هاي آسيب زدايي و درمان درد.&lt;br /&gt;اشاره اي به آثار و عوارض غيبت:&lt;br /&gt;شناخت هر يک از عناصر سه گانه، &amp;zwnj;به گونه اي در معالجه بيماري غيبت تأثير نافذ و نافعي دارد. شناخت آفات و آسيب هايي که غيبت بر روان انسان وارد مي کند و آگاهي از آثار منفي آن بر سرنوشتش در دنيا و آخرت و کيفر و عذاب هاي آن، باعث پيدايش تذکر و تنبّه، و خوف و خشيت مي گردد.&lt;br /&gt;غيبت از گناهان کبيره اي است که خداوند براي آن مجازات آتش جهنم را مقرر داشته است. چگونه ممکن است انسان به خدا و قيامت اعتقاد داشته باشد و با خواندن و تدبّر در آيات و روايات غيبت تنبه نگردد؛ نيز از عذابي که با &amp;ldquo;ويلٌ لکل همزة لمزة&amp;rdquo; بيان شده، به خود نيايد؟ غيبتي که همانند خوردن گوشت مرده غيبت شونده است. آيا کسي اين کار را مي کند؟&lt;br /&gt;غيبتي که پيامبر اکرم(ص) گناهش را شديد تر از زنا دانسته،(1) و در حديث ديگري مي&amp;zwnj;فرمايد: &amp;ldquo;هر يک درهم ربا، گناهش نزد خدا، از سي و شش زنا بزرگتر است و گناه غيبت افزون از گناه زنا است&amp;rdquo;.(2)&lt;br /&gt;&amp;nbsp;غيبت، انسان را از ولايت حق تعالي خارج مي کند و داخل ولايت شيطان مي کند و آن چنان خوار و ذليل مي شود که شيطان نيز او را از ولايت خود بيرون مي کند و از او تبرّي مي&amp;zwnj;جويد و اظهار تنفر مي کند.(3) غيبت در آغاز باعث کاهش ارزش و فضيلت عبادت مي گردد و به تدريج مانع قبولي اعمال مي گردد.(4) غيبت کننده اگر بدون توبه بميرد، از بهشت محروم است و اولين کسي است که داخل جهنم مي گردد، و اگر توبه کند و توبه اش قبول شود، آخرين کسي است که وارد بهشت مي شود(5)&lt;br /&gt;ساده ترين راه مبارزه با بيماري غيبت:&lt;br /&gt;بهترين راه براي از بين بردن معلول، مبارزه با علت است. علل و عوامل غيبت فراوان است. در ذيل به برخي از آن ها اشاره مي شود:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;1ـ سوء ظن و بدگماني: از قرآن استفاده مي شود که يکي از عوامل گرايش به غيبت، سوء ظن ديگران است. بدگماني يا سوء ظن علاوه بر اين که انسان را آلوده مي کند، جامعه را نيز به فساد و تباهي مي کشاند.&lt;br /&gt;2ـ تجسس در امور مردم:&amp;zwnj; اگر مي خواهيد غيبت نکنيد، بايد سوء ظن و بدگماني نسبت به مردم نداشته باشيد. اگر مي خواهيد گرفتار بدگماني نشويد، بايد در امور مردم تجسس نکنيد، زيرا سوء ظن و تجسس در يکديگر تأثير متقابل دارند. گاهي تجسس باعث سوء ظن است و گاهي سوء ظن منشأ تجسس مي شود.&amp;nbsp; از اين رو قرآن براي از بين بردن غيبت به عنوان معلول، دستور داده با علت (يعني سوء ظن و تجسس) مبارزه شود: &amp;ldquo;اي کساني که ايمان آورده ايد، از بسياري از گمان ها بپرهيزيد، چرا که بعضي از گمان ها گناه است و هرگز در کار ديگران تجسس نکنيد&amp;hellip; بعضي از شما از بعضي ديگر غيبت نکنيد&amp;rdquo;.(6) در واقع غيبت را معلول دو عامل پيشين دانسته است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;3ـ هم رنگي با دوستان: يکي از انگيزه هاي غيبت، موافقت با دوستان و هم نشينان است. عده اي براي گرم نگه داشتن مجلس و جلب رضايت و افکار اهل مجلس، به هرزه گويي و بدگويي و تمسخر ديگران در غياب آنان مي پردازند که چند گناه را با هم جمع مي کنند و شعارشان اين است:&amp;zwnj;خواهي نشوي رسوا، هم رنگ جماعت شو؛ يعني هم چون حيوانات، تقليد و جلب رضايت ديگران، محور قرار گيرد اگر چه موجب غضب حق تعالي باشد!&amp;zwnj;&lt;br /&gt;4ـ خودستايي و مباهات و فخر فروشي: برخي براي آن که اظهار وجود کنند و فضل و کمال خود را به رخ بکشند، &amp;zwnj;ديگران را کوچک مي شمارند و از آنان بدگويي مي کنند.&lt;br /&gt;5ـ تنزيه نفس و تبرئه خويش: گاهي انسان براي تبرئه خود از نسبت هايي که به او داده شده است، پاي ديگران را به ميان مي کشد و گناه و جرم را مستقلاً به ديگري نسبت مي دهد يا او را شريک جرم خود معرفي مي کند.&lt;br /&gt;6ـ حسد: براي درمان آن انسان بايد درباره&amp;zwnj; عظمت اين گناه بينديشد، چه اين که مرتکب آن، مرتکب دو گناه شده و مستحق دو عذاب است: يکي گناه غيبت و ديگري گناه حسد. و&amp;hellip;&lt;br /&gt;پيشگيري و درمان ريشه اي:&lt;br /&gt;الف) تقويت معرفت و شناخت به خدا و ايمان و اعتقادات است.&lt;br /&gt;مهم ترين عاملي که در مبارزه با عوامل فساد و بيماري هاي معنوي و نفساني مؤثر و کارساز است، عنصر ايمان است؛ تقويت ايمان به خدا و روز حساب، باعث خوف و خشيت، از عذاب شديد الهي، و اجتناب از همه گناهان و معاصي، پيدايش روح تواضع و تسليم و تهذيب نفس و&lt;br /&gt;پيامبر اکرم(ص) فرمود: &amp;ldquo;طوبي لمن شلغه عيبه عن عيوب النّاس؛(9) خوشا به حال کسي که عيب خودش او را از عيوب مردم باز دارد&amp;rdquo;.&lt;br /&gt;اگر کسي از عيوب خود آگاه شود، هرگز در صدد عيب جويي ديگران بر نمي آيد. اميرالمؤمنين(ع) فرمود: &amp;ldquo;بدترين مردم کسي است که عيب هاي مردم را دنبال کند و عيب خود را نبيند&amp;rdquo;.(10) خداوند ما را از شرور نفس خويش حفظ کند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پي&amp;zwnj;نوشت&amp;zwnj;ها:&lt;br /&gt;1. مولي محسن کاشاني، المحجه البيضاء، ج 5، ص 251.&amp;nbsp; 2. همان،&amp;zwnj; ص 253.&amp;nbsp; 3. وسائل الشيعه، ج 8، ص 608.&lt;br /&gt;4. مهدوي کني، اخلاق عملي، &amp;zwnj;ص 150.&lt;br /&gt;5. المحجه البيضاء، ج 5، ص 252، جهت اطلاع بيشتر به کتاب &amp;ldquo;اخلاق عملي&amp;rdquo; آيت الله مهدوي کني مراجعه شود.&lt;br /&gt;6. مهدوي کني،&amp;zwnj; اخلاق عملي، ص 163.&amp;nbsp; 7. سوره نجم(53) ، آيه 32. 8. مهدوي کني،&amp;zwnj; اخلاق عملي، ص 182.&lt;br /&gt;9. همان. 10. همان.&lt;/p&gt;</description>
<pubDate>Tue, 08 Feb 2011 10:40:00 GMT</pubDate>
<comments>http://porsesh.parsiblog.com/Comments/5</comments>
<wfw:commentRss>http://Www.parsiblog.com/RSS.aspx?NID=1989880</wfw:commentRss>
 <dc:creator>مدير</dc:creator>
<guid>http://porsesh.ParsiBlog.com/Posts/5/%da%86%d9%87+%d8%b1%d9%88%d8%b4%d9%8a+%d8%a8%d8%a7%d9%8a%d8%af+%d8%af%d9%86%d8%a8%d8%a7%d9%84+%da%a9%d8%b1%d8%af+%da%a9%d9%87+%d8%b4%d8%ae%d8%b5%d9%8a+%d8%ba%d9%8a%d8%a8%d8%aa+%d9%88+%d8%a7%d9%81%d8%b4%d8%a7%d9%8a+%d8%b1%d8%a7%d8%b2+%d9%86%da%a9%d9%86%d8%af%e2%80%a6/</guid>
</item>

<item>
<title>ايا دعاي افراد گناهکار هم مستجاب ميشود ؟ شرايط قبولي دعا چيست؟</title>
<link>http://porsesh.ParsiBlog.com/Posts/6/%d8%a7%d9%8a%d8%a7+%d8%af%d8%b9%d8%a7%d9%8a+%d8%a7%d9%81%d8%b1%d8%a7%d8%af+%da%af%d9%86%d8%a7%d9%87%da%a9%d8%a7%d8%b1+%d9%87%d9%85+%d9%85%d8%b3%d8%aa%d8%ac%d8%a7%d8%a8+%d9%85%d9%8a%d8%b4%d9%88%d8%af+%d8%9f+%d8%b4%d8%b1%d8%a7%d9%8a%d8%b7+%d9%82%d8%a8%d9%88%d9%84%d9%8a+%d8%af%d8%b9%d8%a7+%da%86%d9%8a%d8%b3%d8%aa%d8%9f/</link>
<description>&lt;p&gt;به نام خدا و با سلام و احترام؛&lt;br /&gt;قطعا خداوند دعاي گناهکاران را در صورتي که واقعا توبه کرده باشند استجابت خواهد نمود و امـام عـلـى (ع )&amp;nbsp; فرمود: گـناهى که پس ازارتکاب آن فرصت گزاردن دو رکعت نماز و طلب عافيت و آمرزش از خدا را بيابم , مراغمگين نسازد.&lt;br /&gt;و اما شرايط استجابت رعا:&lt;br /&gt;خداوند تبارک و تعالي هر دعايي را مقرون اجابت قرار داده است.1ولي براي استجابت شرايطي است که به بيان برخي از آنها پرداخته مي&amp;zwnj;شود:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;الف) تطابق زبان حال و قال&lt;br /&gt;حقيقت دعا آن است که دل طلب و انسان با زبان بيان نمايد نه اينکه فقط لقلقه زبان باشد چنانکه انسان و همه موجودات با زبان تکوين او را مي&amp;zwnj;خوانند و او پاسخ مي&amp;zwnj;دهد.&lt;br /&gt;&amp;ldquo;يَسْأَلُهُ مَنْ فِي السَّمَاوَاتِ وَالأرْضِ کُلَّ يَوْمٍ هُوَ فِي شَأْنٍ؛ 2&amp;nbsp; هر چه در آسمان&amp;zwnj;ها و زمين است از او درخواست مي&amp;zwnj;کند. هر زمان او در کاري است.&amp;rdquo;&lt;br /&gt;اين سئوال با زبان ظاهري نيست بلکه به زبان فقر و استحقاق است در نتيجه سئوال فطري همواره با اجابت همراه است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ملا هادي سبزواري مي&amp;zwnj;گويد: دعاي به زبان استعداد هرگز غير مستجاب نيست، مگر آنکه دعا فقط لقلقه زبان باشد مانند اينکه کسي در مقام ذکر بگويد: &amp;ldquo;اللهم ارزقني توفيق الطاعه و بعد المعصيه&amp;rdquo; ولي همة جوارح و ارکان وجودش و ملکات رذيله&amp;zwnj;اي که در نفس او لانه کرده و حيوان شهوت و خوک حرص و سگ غضب که باطن او را مرتع و چراگاه خود قرار داده&amp;zwnj;اند، ندا مي&amp;zwnj;دهند: &amp;ldquo;اللهم اخذلنا بالمعصيه&amp;rdquo; 3&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;خداوند نيز مي&amp;zwnj;فرمايد: &amp;ldquo;وَآتَاکُمْ مِنْ کُلِّ مَا سَأَلْتُمُوهُ&amp;hellip;؛4و از هر چيزي که از او خواستيد به شما داد&amp;hellip;&amp;rdquo;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;يعني به زبان استعداد آنچه را از او طلب کنند عطا خواهند شد نه آنچه به زبان آورده شود پس اگر آنچه به زبان آورده مي&amp;zwnj;شود با زبان استعداد هماهنگ باشد، حتماً مستجاب خواهد بود.&lt;br /&gt;ب) موافقت با حکمت و مصلحت&lt;br /&gt;استجابت حتمي و ضروري است، ولي هرگز به شکل گزافه و خيالي نيست و همواره براساس حکمت و مصلحت خواهد بود. اما حکمت در مورد بشر همان صفت فاعل است از آن جهت که کارش مطابق با نظام علمي و منطبق با نظام خارجي است و بايستي مشتمل بر مصلحت باشد اما در حکمت الهي که فعل او همان نفس خارج است نفس حکمت هم هست و فعلش نيز مشتمل بر مصلحت است اما نه به معناي تبعيت کردن از مصلحت بلکه مصلحت لازمه فعل اوست و از آن جدا شدني نيست خداوند مي&amp;zwnj;فرمايد: &amp;ldquo;لا يُسْأَلُ عَمَّا يَفْعَلُ وَهُمْ يُسْأَلُونَ5&amp;nbsp; کار او مورد سئوال و مؤاخذه واقع نمي&amp;zwnj;شود حال آنکه ايشان مورد سئوال قرار مي&amp;zwnj;گيرند&amp;rdquo;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پس فعل او عين حکمت و همان مصلحت است و همه مصالح و خيرات و جهات خير مثل بقيه موجودات مخلوق اوست&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بنابر اين خداوند مقهور مصلحتي از مصالح نيست و محکوم به حکمي نمي&amp;zwnj;باشد پس اگر مي&amp;zwnj;فرمايد: &amp;ldquo;ادْعُونِي أَسْتَجِبْ لَکُمْ؛6مرا بخوانيد تا اجابت کنم شما را&amp;rdquo; يعني اگر حکمت اقتضا کند دعاي شما را مستجاب مي&amp;zwnj;کنم. صاحب مجمع البيان دربارة آيه شريفه &amp;ldquo;ادْعُونِي أَسْتَجِبْ لَکُمْ&amp;rdquo; مي&amp;zwnj;گويد: يعني اگر حکمت اقتضا کرد شما را اجابت مي&amp;zwnj;کنم پس هر دعا کننده بايستي دعاي خود را با زبان يا در دل مشروط به مصلحت کند&amp;rdquo;7&lt;br /&gt;در سوره انعام نيز فرمود: &amp;ldquo;بَلْ إِيَّاهُ تَدْعُونَ فَيَکْشِفُ مَا تَدْعُونَ إِلَيْهِ إِنْ شَاءَ؛8 بلکه در آن هنگام تنها خدا را مي&amp;zwnj;خواند تا اگر مشيت او قرار گرفت شما را از سختي برهاند.&amp;rdquo;&lt;br /&gt;اين &amp;ldquo;ان شاءالله&amp;rdquo; يعني اين طور نيست که هر خواسته&amp;zwnj;اي مستجاب باشد، بلکه آنچه اقتضاي حکمت و مصلحت باشد، مستجاب مي&amp;zwnj;شود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;البته ممکن است دعايي بر اساس حکمت و مصلحت باشد ولي به دليل عدم همراهي قلب و قال مستجاب نشود. ممکن است کسي بپرسد امر مقتضي حکمت ناگزير انجام مي&amp;zwnj;شود. پس چه نيازي به دعا کردن است؟ مي&amp;zwnj;توان پاسخ داد که دعا خود عبادت است چون اظهار خضوع است و هيچ بعدي ندارد که بواسطه دعا کردن آن مطلب همراه مصلحت شود و بدون دعا مصلحتي نداشته باشد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ج) همراهي عمل با دعا&lt;br /&gt;بعضي تصور مي&amp;zwnj;کنند که انسان مي&amp;zwnj;تواند به عمل پشت کند و با دعا عوامل و اسباب طبيعي را ناديده بگيرد! بعضي ديگر نيز گمان مي&amp;zwnj;برند که توجه به دعا و توکل به خداوند با توسل به اسباب منافات دارد! اما اين تخيل و تصور خلاف حکمت دعايي است که قرآن و سنت بيان مي&amp;zwnj;کند.&lt;br /&gt;پيامبر اکرم(ص) و ائمه معصومين ـ عليهم السلام ـ با اينکه به بهترين نحو اهل توکل، دعا و توسل بوده&amp;zwnj;اند اما هرگز عمل و توجه به اسباب عادي را فراموش نکرده&amp;zwnj;اند.&lt;br /&gt;قرآن مي&amp;zwnj;فرمايد:&amp;rdquo;يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا خُذُوا حِذْرَکُمْ فَانْفِرُوا ثُبَاتٍ أَوِ انْفِرُوا جَمِيعًا؛&amp;nbsp; 9 اي کساني که ايمان آورده&amp;zwnj;ايد، اسلحه خود را برداريد و به شکل فردي و جمعي براي جهاد کوچ کنيد&amp;rdquo; با آن که مي&amp;zwnj;دانيم دعاي رزمندگان در ميدان جنگ مستجاب است. اما امر به تجهيز مي&amp;zwnj;کند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پيامبر اکرم(ص) مي&amp;zwnj;فرمايد: &amp;ldquo;دعا کننده بدون عمل مانند تيراندازي است که کمان او زه نداشته باشد&amp;rdquo;10 و بديهي است تيري پرتاب نخواهد شد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پس دعا بايد همراه با عمل باشد تا به هدف اجابت برسد.&lt;br /&gt;امام صادق(ع) مي&amp;zwnj;فرمايد: &amp;ldquo;چهار شخص هستند که دعايشان مستجاب نمي&amp;zwnj;شود: مردي که در خانه نشسته و دعا مي&amp;zwnj;کند که خدايا به من روزي بده، به او گفته مي&amp;zwnj;شود: مگر تو را امر به طلب روزي نکرده&amp;zwnj;ام؟ و مردي که زن خود را نفرين مي&amp;zwnj;کند، به او گفته مي&amp;zwnj;شود: آيا اختيار طلاق را به تو نداده&amp;zwnj;ام؟ و مردي که مال خود را ضايع کرده و مي&amp;zwnj;گويد: خدايا به من روزي بده، به او گفته مي&amp;zwnj;شود: مگر تو را به ميانه روي امر نکردم؟ مگر به اصلاح امورت ترا امر ننمودم؟ اما مردي که مال خود را بدون گرفتن شاهد قرض مي&amp;zwnj;دهد به او گفته مي&amp;zwnj;شود: آيا به تو دستور ندادم که در موقع قرض دادن شاهد بگيري؟&amp;rdquo;11&lt;br /&gt;اين روايت اشاره دارد به اينکه اگر کسي دعاي خود را همراه با عمل مناسب با دعا نکند دعايش مستجاب نمي&amp;zwnj;شود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;خداوند نيز از قول مؤمنان مي&amp;zwnj;فرمايد: &amp;ldquo;رَبَّنَا آمَنَّا بِمَا أَنْزَلْتَ وَاتَّبَعْنَا الرَّسُولَ فَاکْتُبْنَا مَعَ الشَّاهِدِينَ؛12 خدايا به آنچه نازل کردي ايمان آورديم و فرستاده تو را تبعيت نموديم پس نام ما را در صحيفه&amp;zwnj; اهل يقين ثبت فرما&amp;rdquo;&lt;br /&gt;اين آيه دلالت مي&amp;zwnj;کند که ايمان و تبعيت رسول خدا (ص) از اعمالي است که بايستي مقدمه شود براي دعا و طلب معيت با شاهدان.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&amp;nbsp;1.بقره/186.&amp;nbsp; 2.الرحمن/29.&amp;nbsp; 3.السبزواري، هادي، شرح الاسماء الحسني، ص 112.&amp;nbsp; 4.ابراهيم/ 34.&amp;nbsp; 5.انبياء/23.&amp;nbsp; 6.غافر/60.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;7.الطبري، الفضل بن حسن، مجمع البيان، ج 8 ص 529.&amp;nbsp; 8.انعام/41.&amp;nbsp; 9.نساء/71.&amp;nbsp; 10.بحار الانوار، ج 93 ص 83.&amp;nbsp; 11.الحر العاملي، محمدبن الحسن، وسايل الشيعه، ج 4 ص 1159.&amp;nbsp; 12.آل عمران/53&lt;/p&gt;</description>
<pubDate>Tue, 08 Feb 2011 10:40:00 GMT</pubDate>
<comments>http://porsesh.parsiblog.com/Comments/6</comments>
<wfw:commentRss>http://Www.parsiblog.com/RSS.aspx?NID=1989881</wfw:commentRss>
 <dc:creator>مدير</dc:creator>
<guid>http://porsesh.ParsiBlog.com/Posts/6/%d8%a7%d9%8a%d8%a7+%d8%af%d8%b9%d8%a7%d9%8a+%d8%a7%d9%81%d8%b1%d8%a7%d8%af+%da%af%d9%86%d8%a7%d9%87%da%a9%d8%a7%d8%b1+%d9%87%d9%85+%d9%85%d8%b3%d8%aa%d8%ac%d8%a7%d8%a8+%d9%85%d9%8a%d8%b4%d9%88%d8%af+%d8%9f+%d8%b4%d8%b1%d8%a7%d9%8a%d8%b7+%d9%82%d8%a8%d9%88%d9%84%d9%8a+%d8%af%d8%b9%d8%a7+%da%86%d9%8a%d8%b3%d8%aa%d8%9f/</guid>
</item>

</channel>
</rss>  


